🔻 میثاق با قلم
▫️ دوران حضورم در نشریات پر از درسهای بزرگ و کوچک بود که نهتنها بهدرد فعالیتهای اجتماعی و رسانهایام خورد، بلکه در ورود بنده به بازار کار نیز تاثیرات مثبتی داشت. بعد از سه سال فعالیتم در نشریات بهعنوان مدیر مسئول و سردبیر چندتا نشریه، حالا تشکیل تیم و چگونگی کار تیمی و مدیریت نیروی انسانی و از همه مهمتر توانایی حل مسئله و نظم ساختار ذهنی را دارا بودم. فهمیدم در بازار کار و کارآفرینی باید دست روی نیازها بگذارم و خط مقدم تولید هم فروش کالا است و بس.
گفتم ساختار ذهنی یا همان نظام فکری؛ که یادم میآید…
متن کامل مقاله نشریه:
دوران حضورم در نشریات پر از درسهای بزرگ و کوچک بود که نهتنها بهدرد فعالیتهای اجتماعی و رسانهایام خورد، بلکه در ورود بنده به بازار کار نیز تاثیرات مثبتی داشت.
بعد از سه سال فعالیتم در نشریات بهعنوان مدیر مسئول و سردبیر چندتا نشریه، حالا تشکیل تیم و چگونگی کار تیمی و مدیریت نیروی انسانی و از همه مهمتر توانایی حل مسئله و نظم ساختار ذهنی را دارا بودم. فهمیدم در بازار کار و کارآفرینی باید دست روی نیازها بگذارم و خط مقدم تولید هم فروش کالا است و بس.
گفتم ساختار ذهنی یا همان نظام فکری؛ که یادم میآید فقدانش را همان اوایل ورودم به نشریات دانشجویی بهعنوان عضو تحریریه احساس کردم که باید براساس کدام گفتمان و منطق شرایط موجود را ترسیم کنم و برایش راه حل ارائه بدهم. چیزی که مقام معظم رهبری از تشکلهای دانشجویی میخواست همین بود و من دربهدر این نظام فکری پامنبری نظریهپردازان انقلاب شدم، مثل شهید بهشتی و مقام معظم رهبری و یا کتابهای شهید مطهری و شهید صدر و صحیفهی امام خمینی(ره) را خواندم.
تا چشم باز کردم دیدم حالا در رسانه خط مقدم تفکرات اسلام و انقلاب هستم و دارم برای گفتمانسازی ارتباط دانشگاه با صنعت با بچههای دانشگاه بحث میکنم و وارد گود کارآفرینی شدم. آتش از آنجایی به جانم افتاد که ۴۰ روز در طرح ولایت از ارزشهای اسلام و انقلاب شنیدم و سعیام این بود خودم و جامعهی اطرافم را بهسمت آرمانهای ارزشمند سوق بدهم. دنبال وظیفهام بودم که بهعنوان یک دانشجوی مهندسی باید بروم دنبال چه کاری تا حلقهی مفقوده را در همین فعالیتهای اقتصادی پیدا کردم؛ حلقهای که ما با دوستانمان بنا گذاشتیم که باید همه کمک کنند تا اقتصاد و صنعت ایران و دانشگاه و دانشجوها سر و سامان بگیرد.
در نشریه هر نوع قالبی را امتحان کردم؛ متن تحلیلی، گزارشنویسی، مصاحبه گرفتن، خبر، حتی سمت داستانکنویسی هم رفتم که در آخر قلاب طنزنویسی خرم را گرفت و مرا عاشق خودش کرد، طنزهایی که خندهاش تلختر از هزار گریه بود. البته حالا که به بچههای نشریاتی که من مسئولشان بودم نگاه میکنم احساس رضایت میکنم چون ماشاءالله همهشان حالا در نوشتن دستی بر آتش دارند و نشریات خوب دارند. در آخر سال تحصیلی که درگیر همهی این مسائل بودم طی اتفاقی دچار آسیب نخاعی از گردن شدم که دوباره باعث شد برگردم به یار قدیمی خودم قلم و نشریه. انگار میثاق من با نوشتن از عالم ذر گره خورده. حالا روی تخت دراز کشیده و با انگشتان بیرمق از دغدغههای بیشماری مینویسم که پایانی ندارد. شاید روزی دوباره برخیزم و دوباره با کاروان اربعین راهی کربلا بشوم؛ کاروانی که مسئول فرهنگیاش هم خودم باشم…
* سید هادی حسینی، فعال سابق نشریات دانشگاه فردوسی مشهد


دیدگاهتان را بنویسید