📜هوا عبری نمیماند
✍️به قلم امیرمهدی خاکی نهادروشی
🔻گفتن از غصب ناحق سرزمین زیتون هیچوقت کافی نیست. حداقل نه تا زمانی که این غصب به یمن الهی سرآید. و ما میدانیم که روزی بهسر خواهد آمد. چرا که خون شهدا جوشان و خروشان است.
🔻وقتی رژیمی پس از هفتاد و پنج سال خونریزی و لاپوشانی جنایات، هنوز هم صدای جهانیان علیه جنایاتش بلند است و کمپینهای حمایت از آزادی فلسطین، از روزها و سالهای اول این غصب هم داغترند.
🔻سیاستمداران غربی از یکسو میخواهند آنچه را که در غزه اتفاق میافتد عادیسازی کنند، اما بدون شک خشم اخلاقی ما اجازه نخواهد داد که این اتفاق بیفتد و قطعا “که ظالم نَبَرد راه به منزل”.
🔻رژیم صهیونیستی پس از شکستن عهد خود مبتنی بر آتشبس موقت، جنایت خود را مجددا پی گرفته و میدان کشتاری که در غزه و سرزمین فلسطینیان به راه افتاده با منطق سکوت در ستیز است.
🔻خانههای فلسطینیان تبدیل به بیمارستان، بیمارستانهای ایشان تبدیل به قبرستان شده و قبرستانهایشان دیگر جایی برای تدفین شهدا ندارند.
🔻عبارتهایی همچون “تصاویر دلخراش” یا “ویدیوهای ناراحت کننده” و پستهایی حاوی این تصاویر که در ابتدا محو میشوند حداکثر شکل لاپوشانی و خودتوجیهی سران رسانهای غربی برای انعکاس تصاویریست که در غزه مردم این سرزمین با گوشت و پوستشان لمس میکنند.
🔻گاهی اوقات تماشای این صحنهها آدمی را همچون کابوس فراموش شدهای که به یکباره آن را به وضوح به یاد میآورد بهتزده میکنند، به جز این نکته که این تصاویر صرفا خواب نیستند.
🔻هفته گذشته بود که ویدیویی که ظاهرا از جسد بی سر و مثله شده یک نوزاد گرفته شده بود از غزه مخابره شد، و تصاویر تکههای اجسادی که در کیسههای پلاستیکی جمعآوری شده بودند دست به دست میچرخید.
🔻 شاید در بسیاری از جنگها، هر چقدر هم نابرابر، این نهایتا جنایتی باشد که آدمی میتواند تصور کند، اما حمله رژیم غاصب صهیونیستی به ساکنان بر حق این سرزمین حتی نمیگذارد آدمی به این اتفاقات ناخوشایند عادت کند، چرا که هرچه زمان بیشتر میگذرد، آستانه اتفاقات غیرقابلتحمل فراتر میروند و اشکال ناخوشایند جدید دیگری از کشتار ظهور و بروز مییابند که اجازه کرختشدن به هر انسانی که روحش زندهاست را نمیدهند.
🔻برای آدمی هر احساسی سازشپذیر است. الا درد و کسی این درد را میشناسد که انسانیت درون او جوشان باشد. چرا که “بنیآدم اعضای یک پیکرند” و “چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار”.
🔻اما هنوز و پس از اینهمه، هنوز هم صدای استغاثه از گلدستههای سرزمین زیتون بلند است. مردم این سرزمین از خلق قطع رجاء کردهاند و فقط چشم به ارادهی خالق دوختهاند و نزدیکترین حالت به نصرت الهی، همین لحظهی بریدن از خلق است. که چه بسا این قطع رجا، ابتدای نصرت الله است.
🔻و انشاءالله ما روزی به یاد تمام شهیدانمان، به یاد سنوارها و ضیفها، از دل این خاک با دست تهی گل بر میافشانیم؛ و روزی آخر، از ستیغ کوه، چون خورشید سرود فتح میخوانیم.




دیدگاهتان را بنویسید