✏️ روایت نشریه نبض دانشکدگان فنی دانشگاه تهران از حواشی صحن دانشگاه تهران در ۲۷ بهمن ماه، در پی قتل مرحوم خالقی
▫️در پستهای بعدی بخوانید…
🔺️قسمت اول؛
نشریه نبض بسیج دانشکدگان فنی تهران از تجمع اعتراضی ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۳ در واکنش به قتل امیرمحمد خالقی روایتی منتشر کرده است. متن آن به شرح زیر است: روایت تجمع اعتراضی ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۳ در واکنش به قتل امیرمحمد خالقی اذان ظهر از گلدستههای مسجد پخش میشود و […]
روز پر هیاهو
به گزارش خبرنگار کف دانشگاه، نشریه نبض بسیج دانشکدگان فنی تهران از تجمع اعتراضی ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۳ در واکنش به قتل امیرمحمد خالقی روایتی منتشر کرده است. متن آن به شرح زیر است:
روایت تجمع اعتراضی ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۳ در واکنش به قتل امیرمحمد خالقی
اذان ظهر از گلدستههای مسجد پخش میشود و حالا جمعیتِ پراکنده دانشجوها آرامآرام به حلقه مبدل میشود. یک نفر در حدفاصل مسجد و کتابخانه ایستاده که قدی بلند و موهای کمپشتی دارد؛ شخص دیگری نیز در نقطه مقابل او ایستاده. گویی قرار است نطقی کنند و تجمع اعتراضی را رسما آغاز کنند.
صحبتها آغاز میشود و همان آقای قدبلند، میگوید که حق ما دانشجوهاست که پیگیری کنیم، کسی اینجا به قتل رسیده! صنفی و نهادهای دیگر کجا هستند؟! چرا پیدایشان نیست؟ پیگیری نکردند… این مسئله باید از نهادهای دانشجویی پیگیری شود تا ساختارمند باشد و بتواند به جایی برسد و البته تکرار شونده باشد. باید هفته به هفته بیابیم و جمع شویم و گزارش بخواهیم.
تنصدایش را بالا میبرد و با لحنی حماسی و احساسی، جمعیت را به خروش میآورد: «باید تشکلها (صنفی و انجمن) بیایند و بگویند چه کاری کردند تا اینجا و اگر نکردهاید هم بروید تا بقیه بیایند به جای شما. اگر هم کاری کردهاید بگویید تا نهادهای دانشجویی پیگیری کنند و اگر همکاری نکردند، آنها را پرت کنیم بیرون.»
معتقد است که باید از سمت خودِ دانشجویان کار پیگیری شود نه هیئت دانشگاه که مفتخور و کار نکن است و پاسخ هم نمیدهد. میگوید که اصلا باید کمیته حقیقتیاب دانشجویی تشکیل دهیم که همین صنفی و … بنشینند دور هم که هم ما دانشجوی غیر تشکلی بفهمیم چه دارد میشود و بتوانیم پیگیری کنیم هم آنها که بلدند و آدمها را میشناسند.(میخواست ساز و کاری معرفی کند برای پیگیری ماجرا)
بخشی از این حرفها را البته آن شخصی که در نقطه مقابل ایستاده به زبان میآورد. ساعت ۱۲:۳۰ است و نطق همچنان ادامه دارد. چند دانشجوی دختر هم البته هستند و چند کلمهای صحبت میکنند اما نه آنطور منسجم و نطقگونه همچون آن دو پسر.
فریاد میزنند که:
«دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن»
«ما تماشاچی نمیخواهیم به ما ملحق شوید»
خودشان بیشتر شعار میدهند و بقیه آنچنان همراهی نمیکنند؛ به عبارتی خروشی نیست اما جمعیت خوب است.
پس از اینها پسر اولی دوباره میگوید که باید این مطالبه به نتیجه برسد و نباید خاموش شود. اینجا یک نفر مرده است! بیایید توی صحن دانشگاه راه بیفتیم، حرکت کنیم تا کسانی که توی کلاسها خوابند و کاری به این قضیه ندارند، از این خبر آگاه شوند.
فریاد میزند که: ننگ بر رهگذر باد که میشنود و رد میشود و میرود.
در همین حوالی، ساعت ۱۲:۴۰ دکتر رضاییان با دست بر سینه و لبخند میآید وسط جمعیت و میگوید که بیایید صحبت کنیم.
یک مطالبه جدی جمعیت این است که دانشگاه میگوید ما چند ماه است از نهاد های ذی ربط انتظامی و … پیگیری میکنیم که بیایند و کیوسک بزنند و نیرو بگذارند اما این کار را نمیکنند. خب شما تلویزیون دارید (خطاب به دانشگاه) اگر واقعا این کارها را نمیکنند، نامه بزنید و منتشر کنید و بگویید که ما تلاش میکنیم و انجام نمیدهند که ما بدانیم که یقه چه کسی را بگیریم؛ بدانیم مقصر کیست که از او مطالبه کنیم.
دانشجوها میگویند اگر واقعا ۴ ماه است که تلاش میکنید، خب شفاف سازی کنید.
چند نفر میگویند که این وعده وعیدها را مدام میدهید و…
دانشجوها خیلی فشرده حلقه ای به دور اقای رضاییان تشکیلدادهاند و صحبت میکنند.
میگویند که دکتر حسینی گفته است من قلبم ضعیفه و نمیتوانم مدیریت کنم و اینها (اینها ناظر به لباس شخصیها بود ) بروند کنار.
تا آقای رضاییان آمد گفتند آقای رضاییان خبرگزاری فارس گفته شما گفتهاید که تامین امنیت به عهده دانشگاه نیست. رضاییان در پاسخ میگوید:«من همچین حرفی را نزدهام» و به طور کل ماجرا را نفی میکند و میگوید ما یک حرفی میزنیم بعد میبینیم چیز دیگری از حرف ما درآوردهاند.




دیدگاهتان را بنویسید